قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4766

تاريخ الفي ( فارسى )

جرمانى در معركهء جنگ به امير سيورغتمش دوچار شد . هر دو يكديگر را شناخته بر يكديگر زخم‌ها زدند . زخم امير محمد كارى افتاده و سيورغتمش از اسب درگذشت . سرش را جدا كردند « 1 » و كرمان بر سلطان احمد قرار گرفت . و در اين سال ملك ظاهر برقوق ، كس به طلب يلبغا ناصرى ، حاكم حلب فرستاد . او بىتوقف عازم ملازمت شد . اما چون برقوق او را از خود بزرگتر ديده بود ، در خاطر ارادهء دفع او داشت و هيچ بهانه نمىيافت ؛ چه ، او در كمال ادب سلوك مىكرد . بالاخره به تنگ آمده در وقتى كه نزديك مصر رسيده بود ، حكم كرد كه او را بىجهت گرفته به قلعهء اسكندريه بردند . امراى مصر بدين جهت از برقوق به غايت آزرده خاطر شدند . ابتداى زوال دولت برقوق از اين وقت بود . و در اين سال سلطان فيروز شاه در هفت كروهى بدائون حصارى ساخته فيروزپور نام نهاده و مردم فيروزپور [ آن را ] آخرين‌پور نام آن حصار نهادند ؛ « 2 » چه ، سلطان يه غايت پير و ضعيف بود و خان جهان كه وزير او بوده به غايت قوى شده جميع امور ملك و مال را در تصرف داشت و هرچه او مىگفت سلطان بىفكر و تأمل به فعل مىآورد . تا آنكه خان جهان به عرض رسانيد كه « شاهزاده محمد خان با جمعى كثير از امرا متفق شده ارادهء خلاف دارد . » و رخصت گرفتن او حاصل نمود . و محمد خان مطلع شده حفظ خود مىكرد و هرچند خان جهان او را به درگاه طلب نموده ، نيامد و به وقت فرصت نزد سلطان آمده عرض كرد كه « خان جهان قوى شده ارادهء سلطنت دارد . » و رخصت دفع او حاصل كرد - چنانچه به وقت خود گفته شود . و در تواريخ معتبره نوشته‌اند كه خان جهان به سلطان فيروزشاه خاطرنشان كرده بود كه شاهزاده محمد خان قصد قتل سلطان دارد و از سلطان رخصت قتل شاهزاده طلبيد . و شاهزاده خود را از شرّ خان جهان محافظت مىكرد تا آنكه روزى سلاح پوشيده و بر محفه سوار شده و بفرمود تا اطراف محفّه را پوشيدند و فرمود كه « من را به حرم سلطان بريد و بگوييد كه حرم محمد خان مىآيد . » چون او را در محفّه نزديك سلطان فيروز شاه بردند ، محمد خان همچنان مسلح از محفّه بيرون آمده به ملازمت پدر بزرگوار رفت و سر در پاى پدر نهاد و عرض كرد

--> ( 1 ) . تاريخ كرمان : « سيورغتمش نيزه‌اى به امير محمد حواله كرد ، كارگر نيفتاد . امير محمد عمودى بر سر او زده از اسب درافتاد . يكى از نوكران پهلوان على از مركب فرود آمده و سر پرفتنه و فساد او را كه با سلاطين زمان همسرى داشت ، از بدن جدا كرد . » ( 2 ) . منتخب التواريخ ( ج 1 ، ص 253 ) : « در موضع ببولى كه هفت كروهى بدائون است و [ به ] مواس مشهور است حصارى بنا نهاده فيروزپور نام آن گذاشته و چون بعد از آن حصار از سلطان عمارتى ديگر بنا نيافت به آخرين‌پور شهرت يافت . »